سال نو
نوروز باستان ۱۳۸۸ بر همه ی شیعیان آریایی مبارک............
اسلام علیک یا عطشان یا اباعبدالله الحسین (ع)
نوروز باستان ۱۳۸۸ بر همه ی شیعیان آریایی مبارک............
بنفسی آنت یا اخی
جانم به فدایت ای برادر
عاشقانه عارفانه ی خودتون رو در مورد این عکس در
قسمت نظرات به همراه مشخصات فردی ثبت کنید تا
بعد از انتخواب ۵ جمله برتر ،در وبلاگ نمایش بدیم.
عکس شماره ۱

قطره ای کوچک از دریای بی کران
اباالفضل العباس(ع).....نام : عباس
کنیه : ابوالفضل
لقب : منیر،قمر،سقا،صالح،باب الحوائج و علمدار کربلا
ولادت: 4شعبان سال26 ه.ق
فرزندان: 1- عبیدالله 2- حسن 3- محمّد 4- قاسم 5- فضل الله 6- یک دختر که نامش معلوم نیست
همسران:
1- کبابه بنت عبیدالله ، که مادر فضل الله و عبید الله است.
2- اُم ولد مادر حسن، قاسم(عبدالله) ،محمّد و دختر است.
نام پدر: علی بن ابی طالب (ع)
نام مادر: ام البنین دختر حزام بن خالد ( ام البنین کلابیه)
********************************
محدّث و فقیه ربانی، مرحوم ملا حبیب الله کاشانی می نویسد : حضرت عباس(ع) پس از آنکه مشک را پر از آب کرد و روانه خیمه ها شد دشمنان سر راهش را گرفتند.....آن حضرت از هر سو به دشمن حمله می کرد و مثل مور و ملخ آنها را پراکنده می ساخت و چنین رجز می خواند :
از حریم سبط پیامبر اسلام حضرت محمد (ع) حمایت میکنم و با شمشیر استوار و بران شما را سرکوب می نمایم تا شما را از جنگ با آقا و سرورم حسین(ع) دور سازم. من عباس علاقه مند به حسین(ع) و اهل بیتش هستم، من فرزند علی (ع) هستم.....
صحنه های نورانی و ظلمانی
عاشورادر قیام کربلا و حادثه ی عاشورا از آغاز تا پایان مجموعه ای از حوادث و صحنه های دلپذیر و دلخراش دیده میشود که بعضی از آنها سرشار از انسانیت و جوانمردی و بعضی هم بیانگر خیانت و قساوت بنی امیه بود.در اینجا به بیان مختصر این حوادث میپردازیم....
صحنه های نورانی و به یاد ماندنی
خدا پرستی و عبودیّت؛
اطاعت و فرمانبری؛
تبعیض ستیزی و قومیت زدایی؛
حریت و آزادگی؛
وفاداری؛
ایثار و شهادت؛
صبر و بردباری؛
دگر گونی و راه یافتگی؛
راز داری؛
دین محوری و عاطفه ستیزی(در حمایت از دین)؛
محبت و مودت؛
حق شناسی و قدر شناسی؛
صحنه های ظلمانی و فراموش نشدنی
خروج اجباری از مدینه؛
تحمیل جنگ نابرابر؛
بستن آب؛
تهاجم و حملات گروهی؛
شهادت جانسوز اطفال؛
شهادت کهنسالان؛
شهادت غمبار یگانه یادگار پیامبر(ص)؛
مثله و قطعه قطعه کردن بدنها؛
سنگباران کردن؛
بریدن و بر سر نیزه کردن سرها؛
رها گذاشتن بدنهای پاک روی زمین؛
تاختن اسبان بر بدنها؛
عبور دادن مصیبت زدگان در کنار قتلگاه؛
غارتگری اموال؛
آتش زدن خیمه ها؛
به اسارت گرفتن اهل بیت(ع)؛
تبلیغات تحریف کننده علیه امام حسین(ع)؛
موارد فوق هر یک در جایگاه خود نیاز به توضیحاتی مفصل دارند،اما در اینجا تنها به توضیح مختصری در مورد جنایت بسته شدن آب بر اهل بیت امام حسین(ع) توسط لشگر عمر سعد می پردازیم..
بستن آب
در روز هفتم ماه محرّم الحرام ، عمر بن حجاج با پانصد سوار، مامور نگهبانی از شریعه ی فرات گردید و آب به روی اهل بیت(ع) بسته شد.از شیوه های ناجوانمردانه لشگر عمرسعد ، بستن آب به روی فرزندان پیامبر(ص) بود.از روز هفتم کار اهل بیت(ع) دشوار شد.تنها یاران اباعبدالله(ع) در چند مورد در شرایط بسیار سخت و خطرناک توانستند مقداری آب بیاورند.یکی از کسانی که در این راه به شهدت رسید حضرت عباس بن علی(باب الحوائج،ابالفضل العباس) علیه السلام بود که «سقا» و آبرسان نامیده می شد.
آن بزرگوار در شب تاسوعا یا عاشورا ، با سی نفر سواره و بیست نفر پیاده، روانه ی فرات شدند و مشک ها را پر از آب کرد به سوی خیمه ها بازگشت ، دشمنان سر راه ان ها را گرفتند و جنگ سختی در گرفت که جمعی از آنها کشته شدند.آنها مشک های آب را به خیمه رساندند و امام حسین(ع) و سایر اهل بیت (ع) از آن آب آشامیدند.
پس از آن دیگر ، یاران اباعبدالله نتوانستند آب به خیمه ها بیاورند لذا کار بر آنان و زنان و فرزندان بسیار سخت شد به طوری که در روز عاشورا همه ی آن 72 نفر با لب تشنه به شهادت رسیدند.حضرت عباس(ع) در آن لحظات آخر کوشید آبی برای لب های تشنه ی خیمه نشینان به ویژه طفلان بیاورد که به شهادت جانسوزش انجامید و علی اکبر(ع) نیز در گرما گرم جهاد نزد پدر آمد و عرض کرد:پدر جان! شدت تشنگی مرا کشته و سنگینی اسلحه مرا به زحمت انداخته است. از مصایب جانکاه دیگری که اتفاق افتاد شهادت طفل شش ماهه امام حسین(ع) است که از شدت تشنگی ، در آستانه ی مرگ بود که امام حسین(ع) او را در آغوش گرفت و به سوی لشگر دشمن رفت،خطاب به آنان فرمود:
*(( أما ترونه کیف یتلظی عطشأ ))*آیا او را نمی بینید ، چگونه از شدت حرارت و تشنگی ، دهان را باز و بسته می کند.....
منبع:نهضت عاشورا،ابوالفضل بهشتی، ص 217،214،180
یاد کردن امام حسین(ع)هنگام نوشیدن آب
در میان مصایب وارده بر امام حسین(ع) و یاران و همراهانش،مصیبت تشنگی سخت ترین و جانکاه ترین آنها به شمار می اید.
((شیخ مفید)) نقل می کند:ابن زیاد طی نامه ای برای عمر سعد نوشت که بین حسین و یاران وی وآب فرات فاصله بینداز و حائل شو و کار را بر ایشان سخت بگیر!مگذار که یک قطره آب بنوشند.عمر سعد سه روز قبل از شهادت امام حسین(ع) پانصد سوار را بر شریعه گماشت و اب را بر روی آن حضرت و همراهانش بست. در روایت وارده در مرورد حادثه ی کربلا و شهادت امام حسین(ع) ،از داستان گفتگوی جبرئیل و آدم(ع) و یادآوری آن حادثه توسط پیامبران به ویژه پیامبر خاتم(ص) و نیز ائمه معصومین تا یاد کرد حضرت ولی عصر(عج) از مصایب جدش حسین(ع) آمده است و بیشترین مصیبتی که تکیه کلام آن بزرگواران بوده ، مصیبت تشنگی امام حسین(ع) و یارانش به ویژه مصیبت تشنگی طفل شیرخوارش علی اصغر(ع) است.از زبان امام حسین(ع) خطاب به شیعیانش وارد شده است که فرمود:
*((شیعتی! ما اٍن شربتم عذب ماءٍِ فاذ کرونی))*
شیعیان من!هنگام نوشیدن آب گوارا،از تشنگی من یاد کنید...
منبع:نهضت عاشورا،ابوالفضل بهشتی، ص171
1. كربلا
اين نظر ديدگاه مشهور بين علماى شيعه است و علامه مجلسى (ره) به اين شهرت اشاره كرده است.(1)
شيخ صدوق (ره) با نقل روايتى، الحاق سر به بدن در كربلا را از قول فاطمه دختر على (ع) و خواهر امام حسين (ع) نقل كرده است.(2) اما درباره كيفيت و چگونگى الحاق ديدگاههاى مختلفى ابراز شده است.
برخى همانند سيدبن طاووس آن را امرى الهى مىداند كه خداوند با قدرت خود و به صورت معجزه انجام داده است. وى از چون و چرا درباره آن نهى كرده است.(3)
برخى ديگر چنين گفتهاند: امام سجاد (ع) در بازگشت در روز اربعين(4) يا روزى غير از آن، سر را در كربلا در كنار بدن دفن كرد.(5)
اما اينكه آيا دقيقاً سر به بدن ملحق شد و يا در كنار ضريح و در نزديكى بدن دفن شد، عبارت روشنى در دست نيست و در اينجا نيز سيد بن طاووس چون و چرا را نهى كرده است.(6)
عدهاى گفتهاند: پس از آنكه سر را در زمان يزيد سه روز به دروازه دمشق آويزان كردند، پايين آورده و آن را در گنجينهاى از گنجينههاى حكومتى گذاشتند و تا زمان سليمان بن عبدالملك در آنجا بود. سپس وى آن را بيرون آورده و پس از تكفين، آن را در گورستان مسلمانان در دمشق دفن كرد. پس از آن جانشين وى عمر بن عبدالعزيز (حكومت 99 تا 101 ق) آن را از گورستان درآورده و معلوم نشد كه با آن چه كرد اما با توجه به تقيد او به ظواهر شريعت، به احتمال فراوان آن را به كربلا فرستاده است.(7)
در پايان متذكّر مىشويم كه برخى از دانشمندان اهل سنّت مانند شبراوى، شبلنجى و سبط ابن حويزى نيز اجمالًا پذيرفتهاند كه سر در كربلا دفن شده است.(8)
2. نجف اشرف در كنار قبر حضرت على (ع)
از عبارت علّامه مجلسى (ره) و نيز با پژوهش در روايات چنين به دست مىآيد كه رأس مبارك در نجف اشرف و در كنار قبر حضرت على (ع) دفن شده است.(9) رواياتى همانند سلام دادن امام صادق (ع) به همراه فرزندش اسماعيل، بر امام حسين (ع)- پس از نماز خواندن بر جدشان حضرت على (ع) در نجف- به صراحت و روشنى وجود سر را در نجف تا زمان امام صادق (ع) ثابت مىداند.(10)
روايات ديگرى نيز همين مطلب را تأييد مىكند به گونهاى كه حتى در كتابهاى شيعه، زيارتى براى سر امام (ع) در نزد قبر امام على (ع) نقل شده است.(11)
درباره كيفيت انتقال سر به اين مكان، از قول امام صادق (ع) چنين نقل شده است: يكى از دوستداران اهل بيت (ع) در شام آن را سرقت كرد و به كنار قبر حضرت على (ع) آورد.(12) البته اشكال اين ديدگاه آن است كه قبر حضرت على (ع) تا زمان امام صادق (ع) براى همگان شناخته شده نبود.
در روايتى ديگر آمده است: پس از آنكه سر مدّتى در دمشق بود، به كوفه نزد ابن زياد برگردانده شد و او از ترس شورش مردم، دستور داد كه آن را از كوفه خارج كرده و در نزد قبر حضرت على (ع) دفن كنند.(13) اشكال ديدگاه قبلى به اين ديدگاه نيز وارد است.
3. كوفه
سبط ابن جوزى اين ديدگاه را ابراز كرده و گفته است: عمرو بن حريث مخزومى آن را از ابن زياد گرفت و پس از غسل، تكفين و خوشبو كردن، سر را در خانه خود دفن كرد.(14)
4. مدينه
ابن سعد صاحب طبقات الكبرى اين ديدگاه را پذيرفته و چنين بيان كرده است: يزيد سر را براى عمرو بن سعيد حاكم مدينه فرستاد و او پس از تكفين، آن را در قبرستان بقيع در كنار قبر مادرش فاطمه (س) دفن كرد.(15)
اين ديدگاه به وسيله تعدادى ديگر از دانشمندان اهل سنّت (مانند خوارزمى، در مقتل الحسين (ع) و ابن عماد حنبلى در شذرات الذهب) پذيرفته شده است.(16) اشكال مهم اين ديدگاه آن است كه قبر حضرت فاطمه (س) معلوم نبوده تا در
كنار آن دفن شود.
5. شام
شايد بتوان گفت: بيشترين گزارشهاى اهل سنّت، حكايت از دفن سر در شام مىكند كه معتقدان به اين ديدگاه نيز در ميان خود اختلاف داشته و اقوال مختلفى ابراز كردهاند همچون:
الف. در كنار دروازه فراديس كه بعدها مسجد الرأس در آن ساخته شد
ب. در باغى در كنار مسجد جامع اموى
ج. در دارالاماره
د. در گورستانى در دمشق
ه. در كنار دروازه توما.(17)
6. رقّة
رقّه شهرى در كنار فرات بوده كه گفته شده است: يزيد سر امام (ع) را براى آل ابى محيط- خويشان عثمان كه در آن زمان در اين شهر ساكن بودند- فرستاد و آنها، آن را در خانهاى دفن كردند كه بعدها آن خانه به مسجد تبديل شد.(18)
7. مصر (قاهره)
نقل شده است: خلفاى فاطمى- كه از آغاز نيمه دوم قرن چهارم تا آغاز نيمه دوم قرن هفتم در مصر حكم مىراندند و پيرو مذهب شيعى اسماعيلى بودند- سر مبارك امام حسين (ع) را از دروازه فراديس شام، به عسقلان و سپس به قاهره منتقل كردند و بر آن مقبره معروف به تاج الحسين (ع) را پس از سال 500 بنا كردند.(19)
مقريزى سال دقيق انتقال سر از عسقلان به قاهره را سال 548 دانسته و گفته است: هنگام بيرون آوردن سر از عسقلان چنين مشاهده شد كه خون آن هنوز تازه و نخشكيده است و بويى همچون مشك از آن به مشام مىرسد.(20) علامه سيدمحسن امين عاملى (از دانشمندان معاصر شيعه) پس از نقل انتقال سر از عسقلان به مصر مىگويد: «در محلّ دفن سر بارگاه بزرگى ساختند و در كنار آن نيز مسجدى بزرگ بنا كردند. من در سال 1321 ق آنجا را زيارت كرده و مردان و زنان زيادى را در حال زيارت و تضرع در آن مكان ديدم. سپس مىگويد: شكى در انتقال سرى از عسقلان به مصر وجود ندارد اما اينكه آن سر از آن امام (ع) يا شخص ديگرى بوده، جاى شك است(21)
علامه مجلسى (ره) نيز به نقل از گروهى از مصريان، به وجود بارگاهى عظيم در مصر با نام «مشهد الكريم» اشاره مىكند.(22)
پي نوشتها :
(1) بحارالانوار، ج 45، ص 145.
(2) همان، ج 45، ص 140) به نقل از: امالى صدوق، ص 231).
(3) سيدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 588.
(4) شهيد قاضى طباطبايى، تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيدالشهداء، ج 3، ص 304.
(5) لهوف، ص 232. البته با صراحت نام امام سجاد) ع (را نمىآورد.
(6) اقبال الاعمال، ص 885.
(7) امينى، محمدامين، مع الركب الحسينى، ج 6، ص 324 به نقل از: مقتل الخوارزمى، ج 2، ص 75.
(8) همان، ص 324 و 325.
(9) بحارالانوار، ج 45، ص 145.
(10) همان، ج 45، ص 178 به نقل از: كامل الزيارات، ص 34 و كافى، ج 4، ص 571.
(11) همان، ص 178 و ر. ك: مع الركب الحسينى، ج 6، ص 325- 328.
(12) بحارالانوار، ج 45، ص 145.
(13) همان، ص 178.
(14) تذكرة الخواص، ص 259 به نقل از: مع الركب الحسينى، ص 329.
(15) ابن سعد، طبقات، ج 5، ص 112.
(16) مع الركب الحسينى، ج 6، ص 330 و 331.
(17) مع الركب الحسينى، ج 6، ص 331- 335.
(18) همان، ص 334 به نقل از: تذكرة الخواص، ص 265.
(19) البداية و النهاية، ج 8، ص 205.
(20) مع الركب الحسينى، ج 6، ص 337.
(21) امين عاملى، سيدمحسن، لو اعج الاشجان فى مقتل الحسين) ع (، ص 250.
(22) بحارالانوار، ج 45، ص 144.
بس که آن جلوه توحيد مرا در نظر است...... هرکجا مي نگرم نور رخش جلوه گر است